خرید بک لینک
" با عطر مهربان خاطره"/ سفرنامه ای چاپ نشده از دهه ی ۵۰ شمسی/ هاشم حسینیبخشِ "در گذر از بهبهان"/۱...به تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۵۳ با تعطیلی کلاس های دانشکده ی "سه گوشِ" دانشگاه جندی شاپور، من دانشجوی رشته ی زبان انگلیسی، از سوی دوستِ فرزانه و پر مهرم حسن زرهی که دانشجوی زبان و ادبیات پارسی است(و اکنون در تورنتوی کانادا سردبیر "شهروند")، دعوت می شوم با هم به زادگاهش سریک(میناب، بندرعباس) که کنار دریا غنوده نزدِ مادرش که می دانم همان دریای با سخاوت است برویم. پدرش ناخدای لنج باربری بین بندرعباس و کویت است.پس عازم شیراز می شویم.پس از آن که باربر میان سال، خیسِ عرق از پله های باربند اتوبوس پایین آمد، راننده گفت:- بقیه سوار شَن...حسن و من بالا رفتیم و نشستیم. کسی سیگار می کشید. خانواده ای: پدر و مادر و دختر و پسری نوجوان، در چهار صندلی پشت سر ما بلند بلند حرف می زدند. چَق چَق آدامس جویدن دهنی ناپیدا موسیقی متن شده بود.روی دو صندلی بغل ما دختر و پسر جوانی که ساعتی بعد فهمیدیم خواهر و برادرند و دختر شلوار لی پوشیده بود، روی آن بلوز دو جیبی... با مدل موی گوگوشی و پسر سرتا پا جین با کلاه سِت هم رنگ به تن داشت...اتوبوس که پوزه به جاده ی خروجی شهر گذاشت، فضای درون اتوبوس آرام گرفت... بعضی ها به خواب رفته اند. بر می خیزم تا از کیف کولی بالای سرمان بسته ی آجیل را بیرون آورم که متوجه می شوم آن که اگزوز دودش به ما می رسد، زنی میان سالست با سه بچه ی قد و نیم قد.پسر پشت سر از مادر می پرسد:- مامان! کی می رسیم شیراز؟- شیشِ صُب.اما آن مادر عقب تر، آرام ابر دود را بیرون می دهد:- نه! چار و نیم می رسیم و هوا هم خیلی سرده..اکنون اتوبوس غرّش کنان دلِ به کوه داده و مار سیاه جاده به درون سینه اش خزیده است.

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: سه شنبه 1 اسفند 1402 ساعت: 13:14

غسل تعمید کلمات در ملکوت رودِ "صادق"من متولد ماه مهر/ یعنی که زندگی ام.../ دریغا که حقّ حیات/ در تاریکیِ سایه ها گم شد...صص. ۲۷ و ۲۸، پاییز زودرس✍️ زمستان خوانده ها/ ۱۷۵Winter Book Review 175مجموعه شعر کاتارسیس/ صادق کریمی .- اهواز: نشرِ هرمز، ۱۴۰۲پس از دستِ کم سه دهه سرایش خستگی ناپذیر، این "آخرین پیاده ی جهان" است که هم چنان صادقانه اتوبیوگرافی خود را عریان می نگارد:اعتراف می کنم:شجاعت در من نبودو گر نهبه تعداد مدادهای تراش خوردهسکوت نمی کردم.شعری را که به فرمایش حضرت حافظ باید "تَر" باشد و در برابر زمان غربال به دست، نو بماند وتاَثیرگذار: در هزارتوی بایدها و نبایدها بپاید را بنا به نیازی ازلی، هر بار سرخوشانه می خوانیم تا تلنگرها به ما بزند و دریچه های تازه ای برای تاَویل را بگشاید تا ما متفاوت ببینیم. شاهد این مدعا، حضور حافظ و ریتسوس، پوشکین، والت ویتمن و ژاک پره وِر در میان ما که آیندگان دیروزیم. و چرا راه دور؟ زمزمه های مستمر و گسترده تر الف. صبح که روزها بیرقِ دست هاست: راه بلد، آیینه دار ابدیت؛ و شب ها سنگ صبور دل هاست: شاعر تا در پستوی خانه ها عشق به پناه را تیمار بدارد...و من هنوز سروده های صادق کریمی( زاده ی ۱۳۵۱، آغاجاری، بزرگ شده ی شهر نفتزاد: هفتکِل و اکنون باشنده ی اهواز) را می خوانم و بوی نای تکرار را در آن ها حس نمی کنم.او بود که در کتاب تعطیلات(۱۳۹۸، نشر هشت) در دفاع از انسان، در برابر شقاوت شیطان، چنین سروده بود:باور کنید!دوای درد تاریخ طپانچه و قهوه نیست(ص.۷۱)منظورش از قهوه، همان قهوه ی قجری ظل السلطان های روزگار بوده که جانِ سران بختیاری و روشنفکران را گرفته است.بایسته می دانم به بررسی دو سال پیش خود در باره ی هنرِ شعری صادق کریمی اشاره کنم که بافتار

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 15:24

پا در رکاب ادبیات در جاده ی تاریخ، به جست و جوی حماسه ها✍️زمستان خوانده ها/ ۱۷۶Winter Review/ 176

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 15:24

Happy Xmass,All the Peacekeepers of the World!Have a fruitful pleasant New Year, all the dear children of the Earth Mom!Sending this Love message from the ancient Iran(Persia), I request your solidarity with the Hopeful Iranians against the continuous Colonialism, imposed Dictatorship and Civic retardation.Yours,Hashem Hossaini,Mahdasht Karaj, Central IranPSYou! All the presidents of the USA and Europe, the Kings & Queens!Please force the hated Agents to stop the Satanic Games on Us!Appreciating your kind attention, I remain certain for your prompt action.Monday, December 25, 2023✌️

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 18:12

بیا دعا کنیم پاپا والت ویتمن!شبانگاهدور از چشم شیطانمناره ی متروکه ی مسجدی رادر کویری دورپلهپلهخستهاما نه از نفس افتادهبالا می رومبه دیدار پاپا والت ویتمنمنتظردر آن کلیسای کهنزنده مانده در گراند کانیون- پاپا!بشنو کلامِ مهر منحافظ سلامت می دهدایران پیامت می دهد...برای نجات جهانمانبیا دعا کنیمپاپا والت ویتمن!پوشکین را صدا بزن!گوته کجاست؟بودلر برگشته به خانه؟شکسپیر دوان دوانباز هم در راهبسیار عیّاران...جهانمانیک خاندانایستادهما را به تماشاشادمانآی ای مادرمان زمین!که خاکِ کائناتیتفرزندان را همه به بازگشتآغوش گشاده به تساویبگو به حاکمان جنگکهمالکِ اصلیِ تو کیست...آه ای پدرمان در آسمان!نفَس ات داده این همه هستیبه آب و خاکاینان راکه جای پایشان هر مکان را ویرانمانده پر از حِرمانبیرون برانشان به سیّاره ای دور از مردمانکه بماندزمینمان به امان...بیا دعا کنیم پاپا والت ویتمن!برای امنیت مادرمان زمینمی شنوی؟پوشکیندانتهشکسپیربا همه ی دیگرانانسان را پشتیبانیک دهانند به آمین.../ هاشم حسینی + نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۴۰۲ ساعت 20:57 توسط هاشم حسینی  | 

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 14:46

روایتِ روستایِ نیاکانم که از دهان آب زاده شد...تَرَکِ اُ>>تَرَکُ>>تَرَکو>>تَرَک آبمن از این دونانِ شهرستان نی یَمخاطر پر دردِ کوهستانیم...(نیما)شبانگاه که وارد روستا می شوم، شناور در همان عطر ملکوتیِ از کودکی مانده با من، در کوچه های خاطره پیش می روم. صدای سگ های وفادار، درخشش ستاره های شفاف و پایین تر آمده، زمزمه ی ساقه های بلند و گسترده ی پنیرک ها(توله)، سمفونی بَغ(قورباغه)ها از درّه ی پرآب پایین دست، نمایشِ تماشایی نور و صدای خداست...بامداد شفاف می شوم وپرکاه...در کنارِ عموزاده ام، آقا اسمال: این کلانتر تَوَنجیر و دو نوه ی نوجوانش: بردیا و یزدان که مانند من سر از پا نشناخته اند، به کوه و کمرمی زنم. دره مادونی و تَوَنجیر (تخت انجیر) را با پا و چشم در می نوردیم تا به چشمه ی ساله ها انباره شده پشت صُلبِ صخره که از اِشکمِ زمین بیرون زده شده بود تا روستا را بزاید می رسیم...بسیار پیشتر، یک بار از بیشتر بارها که به دیدار چشمه آمده و زنان را در حال پرکردن مَشک هایشان دیدم، ناخودآگاه دهانم خواندن گرفت:گل های سرخ و سبززن هاینددورا دورِ چشمه...(>>کتاب شعر "پچ پچه در باد" )...بر آنم فیلم مستندم که یک راش از آن را در بالا می بینید، به عنوان گزارشی از گذشته ای افتخارآمیز، تقدیم فاتحانِ فردا کنم.../ هاشم حسینییک شنبه، سیزدهم فروردین جلالی ۱۴۰۲،روستای نیاکانی ترکو...Sunday: April 02nd, 2023 + نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 16:19 توسط هاشم حسینی  | 

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 17:43

در آغوش روستای دودمانیدشت تا دشت صف آرایی گل

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 17:43

ک- ل- م -ا - تشلیک می کنمرگبارهادمادمواژه هایمگل ها بر گیسوانِ دخترانِ سرزمینمسرودهایم خنجرهای خشمبر سینه ی ستمزخمیان زندان را مرهمبه بمبارانمدمادمرگبارها: کلاممهر میدان را هدف می گیرمبا آزادی اسم اعظم ...می پراکنم به خیابان های هر جانبدشت و دَمَنهر مأمَنپیراهن شهیدان را پرچم..../ هاشم حسینی + نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 8:42 توسط هاشم حسینی  | 

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 17:43

یک اتفاق فراموش نشدنی و آموزنده!*یکی از دوستانِ ۶۰ ساله ام پس از بازنشستگی با خانم جوانی ۲۵ ساله ازدواج کرد*حالا زمان کمتری را با دوستانش می گذراند و همیشه در منزل بود ؛ دوستانش نگران شدند و پرسیدند که آیا مشکلی وجود دارد؟مرد بازنشسته گفت :*"من مشتاقم که با همه شما وقت بگذرانم، اما همسر جوانم وقتی من دور هستم تنهاو غمگین می شود"* دوستانش به او توصیه کردندکه : *یک مستاجر جوان را در خانه نگه دار ، همسرت در جمع جوانترها خوشحالتر خواهدشد*بازنشسته فوراً به توصیه دوستان عمل کرد و اتاقی را در خانه بزرگ خود به مستأجر جوانی اجاره داد.حالا دوستان بیشتراورا ملاقات می کردند. یک روز به شوخی پرسیدند: *حالا همسرت چطور است؟*بازنشسته پاسخ داد : «او اصلاً تنها نیست، خوشحال وسرگرم است چون حامله است !!!» دوستان همانطور که انتظار داشتند خندیدند. و درادامه پرسیدند :*حال مستاجر چطور است؟*بازنشسته بامتانت پاسخ داد: *او هم حامله است**نتیجه اخلاقی **هرگز یک بازنشسته را دست کم نگیرید، حتی در سن ۶۰ و۷۰ سالگی*

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 20:07

عید، دید و بازدید، خانه ی دوست:سرای سالمندان...

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 20:07

عیدگردی، خانه ی دوست:همین جا در حوالی دل...به زیارت طاها و مسی می روم، زوج عاشق، دو جان شیفته ی زیبایی، شعر و مهر، داد و راد...این کُنج گَنج در میان مدعیان هنر و ادبیات دور و برمان نایاب است و اگر در این مورد لفاظی می کنند و زبان می ریزند، از تظاهر است و برای خرسواری!به سخنان مسی(معصومه) دوست داشتنی و جذاب در باره ی گذر پر رنجش از بیماری، از خود گذشتگی های خواهر کوچکترش، تحت هدایت مادر برای مراقبت از او، دل نوشته هایش و اکنون عزم جزمش برای نگارش گذشته ی افتخارآمیزش سراپا گوش مانده و حظی وافر برده ام...او افزون بر این درایت، دانایی و تواناییِ پربار، کدبانوی بی نظیریست...باید تماشا کرد!شنیدن کی بُوَد مانند دیدن؟و اما طاهای عزیز، این استیون هاوکینگ(۲۰۱۸- ۱۹۴۲) ادبیات، با نگاه نافذ و ژرف اندیشی رشک برانگیزش "رشته ای بر گردنم افکنده دوست♡می کشد هر جا که خاطرخواه اوست"یاران!بنگریدم حالیست مراکهستاره می داند و این سبزه و جام...هاشم حسینی،شنبه، پنجمین روز بهار نویدبخش ۱۴۰۲،خانه ی دوست: پیروزی شمالی...Saturday,March 25th, 2023 + نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 10:43 توسط هاشم حسینی  | 

برچسب: نویسنده: سپیده رستمی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 20:07

صفحه بندی